دلم شهریور...!
00:07 1405/6/4نمیدونم قرار هست اینجا موندگار بشم یا بازم پاک کنم، بلاگرهای وبلاگها، اینجاها رو فشصای امن نوشتنشون میبینند و مینویسن، اما گاهی با حرفی، تحقیری، توهینی، دلمون از نوشتن میافته، نه اینکه بگیم تحت تاثیریم، نه ناامنی آزارمون میده، چون پناه آوردیم حوالی که حرف نشنویم، کنایه نخوریم، خودسانسوری نکنیم!
این روزهام سنگینه، امروزم هم، تو راه باشگاه دوم بودم، ده دقیقه تاخیر تماس گرفتم، ماشین نداشتم، دیر میرسم با اسنپ، گفتن یه مربی دیگه اومدن خانم فلانی...!
گفتم عه امروز هم داشتم، باشه بمونه من بیام خودم فعلا صحبتی نکنید!
رفتم، شاگردام جهت تمرینشون تغییر کرده بود، تو سکوت بودن، داشتن تمرین میکردن!
یهو وسط کلاس یکیشون طاقت نیاورد صحبت کرد، از مربی اجازه گرفتم، گفتم قرار بود امروز جلسه آخر باشه، بی خداحافظی نمیرفتم، دوست دارم بغلتون کنم، اما لباس بیرون تنم هست و دلم نکشید!
یکیشون گفتن ما خونواده بودیم، گفتم هنوزم هستیم، گفتن من دردودل کردم ناراحتتون کردم، گفتم یوگا مثل بقیه ورزش ها نیست، با هم خندیدیم، گریه کردیم، هنوزم هر وقت دلتون گرفت من هستم...!
اما خودم بغض داشتم کنار میز منشی، تو ماشین دلم میخواستم شمارهیی تو لیستم پیدا میشد زنگ میزدم و دردودل میکردم! میگفتم دلم شهریوره...!
الان هم که مینویسم، دلم غمگین، اشک پشت پلکهام نشسته...!
باید تو بلاگفا مینوشتم، دلم از نوشتن اونجا افتاد، اما لااقل دلم اوائل شهریور بود...!
بلاگفا با فیلترشکن باز میشه رو گوشیم...!